أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
132
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) الحمد للّه الّذى جعلنا نؤمن بنبيّنا و نبيّكم نقرّ بكتابنا و كتابكم [ 89 ] ، سپاس و ستايش مر خداى را جلّ جلاله كه ما را توفيق داد تا به پيغمبر خويش و پيغمبر شما ايمان آورديم و به كتاب خويش و كتاب شما اقرار داريم و الحمد للّه [ الّذى ] جعلنا نأمر بالمعروف و ننهى عن المنكر [ 90 ] ، حمد و ثنا مر خداى را جلّ ذكره كه ما را سعادت هدايت داده كه خلق را نيك فرماييم و از بدى نهى كنيم و از گناه استغفار آريم و به يگانگى خداى را پرستيم و به دو شرك نياريم . چون خالد را اين جمله برفت ، روى ماهان تغيير يافت و اثر اندوه بر روى او ظاهر گشت ، پس گفت : حمد خداى را كه نعمت داد ما را به نيكوترين نعمتها و ما را از درويشى خلاص داد و بر دشمن نصرت كرامت كرد . دست ظلم از ما نگاه داشت و حريم ما را ملحوظ گردانيده شكر نعمت كرامت كرد . بدان اى امير كه پيش از اين ميان ما و شما حقوق جوار بود . شما همسايگان نيك بوديد و ما حقّ شما نگاه مىداشتيم . در حقّ شما شفقت مىفرموديم و به عهود و مواثيق شما وفا مىكرديم . هر كجا كه شما را مراد بود از ولايت ما مقام مىكرديد و فارغ بال مىزيستيد و ظنّ ما چنان بود كه حقوق احسانى كه در حقّ شما فرمودهايم نگاه داريد . حال مىبينيم كه حقّ احسان و شفقت ما فرو گذاشتيد و حقّ نعمت ما فراموش كرده لشكر بر ما كشيديد و روى به قتال و جدال ما آورده ما را از اوطان قديم و مسكن مألوف بيرون كرديد و امروز آمدهايد و مىخواهيد كه ما را به كلى مستأصل گردانيده ولايات ما را جمله فرو گيريد . غافل از اينكه پيش از شما بسيار كسان كه به عدّت و شوكت از شما زيادت بودند ، آنها را ميسّر نگشته ، خايف و خاسر بازگشته مخذول و منكوب و اسير و مقتول شده [ اند ] . همانا به سمع شما رسيده باشد كه سلاطين فرس چون قصد ولايت ما كردند ايشان را به چه طريق منهزم گردانيديم . از مشرق تا مغرب هيچ كس نزديك ما خوارتر و ضعيفتر از شما نبود ؛ زيرا كه شما نگاهبانان شتر و گوسفند بوديد و لباس از پشم داشتيد . اكنون طعم و ذوق طعامهاى لذيذ دريافتيد و لباسهاى حرير پوشيديد طمع كلّى در ولايت ما بستيد و خيالات فاسد شما را بر اين مىدارد كه سلطنت روم را تصاحب كنيد و ما را متفرّق و مستأصل گردانيد ، ليكن
--> [ ( 89 ) ] ت . ب : « الحمد . . . كتابكم » حذف شده است . [ ( 90 ) ] ت . ب : « الحمد . . . عن المنكر » حذف شده است .